ای خدااااااااا

عشق یعنی گم شدن در کوی دوست  

عشق یعنی هر چه در دل ارزوست

 عشق یعنی یک تیمم یک نماز

عشق یعنی عالمی رازو نیاز

 عشق یعنی یک تبسم یک نگاه

عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه

 عشق یعنی سوختن یا ساختن

 عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی همچو من شیدا شدن

 عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی پیش محبوبت بمیر

عشق یعنی ازرضایش عمر گیر

 عشق یعنی زندگی را بندگی

عشق یعنی بندگی ازادگی

عشق یعنی گم شدن در کوی دوست

 عشق یعنی هر چه در دل ارزوست

 عشق یعنی یک تیمم یک نماز

عشق یعنی عالمی رازو نیاز

من همینم .زود چشمام تر میشه.زود میخندم.زودعاشق میشم.زود فارغ.اما ،امانه...نه من دیگه این نیستم.تو یادم دادی سر موقع بخندم و خیلی جاها اشکامو پنهان کنم.زود عاشق نشم وبه هر کسی اعتماد نکنم و وقتی به کسی از صمیم قلب اعتماد کردم،هرگز تنهاش نگذارم.حالا مثل توام،نه حالا دیگه من خود توام ممنون که تو بودنو یادم دادی.....

مواظب خودت باش و واسه خواهر تنهات دعا کن

از خدا میخوام تو این مسیر کمکم کنه و تنهام نزاره

دیگه هیچکس رو جز خدا نمیخوام هیچکس نمیتونه کمکم کنه جز خود خدا

پس ای معشوق حقیقی دستم گیر که تنها دستگیرم تویی

به دیگران ثابت کن که اشتباه میکنن

من اونی نیستم که فکر میکنن

میخوام فقط بنده تو باشم و بس کمکم کننننننننن

ای خدا جون تنهام نزار که بی تو هیچم

فقط بدون واسم خیلی عزیزی

دلم می خواهد فریاد بکشم
فریادی بلند
انقدر بلند
تا لحظه ای
فقط لحظه ای
دلم از این زندان بی کسی
گریخته
و در این شب هجران
لحظه ای
و فقط لحظه ای
نور ماه را تجربه کند
دلم می خواهد انقدر بلند فریاد بکشم
تا نفسهای تنهایی ام
کوه را مرتعش سازد
انقدر مرتعش
که عالم
برای لحظه ای
فقط لحظه ای
سکوتم را احساس کند
وقتی که فریاد بلندم
روحم را با تو صیقل می دهد
و چیزی جز
هیچ
نصیب ام نمی شود
اری من فریاد می کشم
تا از انچه که تقدیر برایم رقم زده
شکوه کنم
اما
تو از این فریاد چه می فهمی؟
چیزی جزانچه من از ان فریاد می کشم
اری

اشکی که بی صداست

شریک سقف من نیستی بزار همسایه باشیم و

 فقط یک دونه دیوارو شریکم باش شریکم باش شریکممممممم

شریک عمر من نیستی بیا هم لحظه باشیمو

همین یک لحظه دیدارو شریکم باش شریکم باش شریکممممممم

فقط در هفته یک لبخند لبتو قسمت من کن

اگه خورشید من نیستی بیا و شمع و روشن کن

تمنای شرابم نیست یه جرعه آب شریکم باش

کنار چشمه رویا یه لحظه خواب شریکم باش

شریک زندگیم نیستی شریک آرزویم باش

اگه نیستی کنار من بیا و روبرویم باش

سلامی کن گه و گاهی بنام آشنا بر من

همین اندازه هم بسته برای شور دل بستن

غزل خونم نباش اما به حرفی ساده شادم کن

اگه دیدی منوبشناس نمیگم اینکه یادم کن

یه عشق نابسامانو چه سامانی از این خوشتر

شکایتنامه دل رو چه پایانی از این خوشتر

ای خدا جون تنهام نزار که بی تو هیچم

زندگیم و از تو دارم

جز تو دل به کس ندادم

بی تو من خانه خرابم

با تو من فصل بهارم

هستی تو ،دار و ندارم

با تو آسوده خیالم

آگهی از دل زارم

بی تو معنی سرابم

جز تو هیچ یاری ندارم

وقتی هستی در کنارم

بی نیاز بی نیازم

حسی نسبت به تو دارم

که به هیچ کسی ندارم

بی تو من چه بی قرارم

انگاری عمری ندارم

گر کنار تو بمانم

در امان ز هر بلایم

بی تو من رو به زوالم

بی تو احساسی ندارم

تویی عشق بی کرانم

بی تو جام شوکرانم

بی تو من پر از گناهم

تاب دوریت رو ندارم

تو رفیق بی ریایم

با تو خوشبختی و دارم

بودنم رو از تو دارم

بی تو من نایی ندارم

تو رو تنها نمی ذارم

پس تو هم تنها نذارم

که فقط تویی پناهم

تو تموم شور و حالم

زندگیمو از تو دارم

دیشب تمام زمزمه های این دل زخمی

با تو تمام دل تمام شد رحمی

دیشب کنار پنجره بودم نیامدی

دیشب کنار عقربه بودم نیامدی

دیشب برای همهمه خواندم نیامدی

 

از روز های بی واهمه خواندم نیامدی

دیشب برای تو سرودم باز هم نیامدی

دیشب تمام شادیم را زدودم نیامدی

دیشب کنار عکس هوالمعشوق او

تاصبح زود گریستم نیامدی

دیشب همان دم که بودم به یاد تو

فهمیدم و دیدم که بودم اسیرتو

 

 

ای عشق از یاد رفته         گم گشته بر باد رفته

 

شب را برای سياهی بی پايانش، برای هزاران راز نگفته ،‌برای تنها معبد آرامشم ،‌برای محرم اسرارم ،‌برای بودن با تو ،‌برای تنهايی های بی تو ،‌برای هزاران هزار حرف نگفته ،‌ برای سکوت بی پايانش و برای هزاران هزار دليل ديگر دوست دارم.

سکوت را برای صداقتش ،‌برای هزاران نگاه پر معنا ،‌برای تنهائيش ، برای بی پايانيش دوست دارم.

قانون مرگ يک ديوانه را شايد هيچ کس نفهمد جز تو ... مرگ را تنها برای خودم دوست دارم ،‌چون تنها تويی که ميدانی قانون مرگم چيست ؟؟؟تنها تويی که تمام بند های قانون مرگم را برايم روشن ميسازی!!!!!!!

قانون مرگ را برای سکوت هميشه بی پايانم ،‌ برای رسيدن به تو ،‌برای آرامش ابدی در کنار تو ،‌ برای اينکه تو درستش کردی دوست دارم. تنها تو به من بگو .... تو به من بگو حالا که در اين کره خاکی همه مرا ( ديوانه ) می خوانند  حتی (او ) چگونه تنها ترين ديوانه نباشم؟؟؟؟چگونه لب به خنده بگشايم در صورتی که قلبم مالامال از غم است؟؟؟؟؟ چگونه  شاد باشم وقتی که قلبم  در گرو خاطرات تو است !!!!!!!!!!!!!!!

سرزنشم مکن ميدانم از امانتی که تو به من هديه داده ای به درستی مراقبت نکرده ام ،‌ولی تو....

... را برای هزاران حرفی که از گفتنش عاجزم دوست دارم!!!!!!

کمکم کن

عزیزمممممممممممممممممممم
بی تو چه سختستتتتتتتتتتتتتتتت
خیلی سختتتتتتتتتتتتتتتت
مثل جان کندن میمونه
واسم دعا کن بتونممممممممممممممم
با این نوشته هات اتیشم نزن اگه میخوای بتونم
وقتی وبلاگمونو خوندم تا ساعتها گریستم
تو قول دادی کمکم کنی تا بتونم فراموشت کنم
مگه نه؟
بخاطر خدا ازارم بده
ناسزا بگو
دلکندنو واسم اسون کن
این دل کندن مثل جون کندن میمونه واسم
کمکم کنننننننننننننننننننننننننننننننننن

شهلای مننننننننننننننننننننننننننننننن
امید منننننننننننننننننننننننننننننننننن
تو همه امید من به زندگی بودی
پس ای امید بر باد رفته من کمکم کن که تنها امیدم فقط خدا باشه

چه زیباست نوشتن وقتی می دانم او می خواند

چه زیباست سرودن وقتی می دانم او می شنود

و چه زیباست جنون وقتی می دانم او می بیند ......

 

گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست

  بين من و عشق توولي فاصله اي نيست

  گفتم که کمي صبر کن و گوش به من کن

 گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست

 پرواز عجب عادت خوبيست

 ولي حيف تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست

 گفتي که کمي فکر خودم باشم

و آنوقت جز عشق تودر خاطر من مشغله اي نيست

رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مساله اي نيست

خدا حافظ آرام وقرار موقت من 

  خدا ميداند چقدرسخت است گفتنش    

       مثل عذاب مردن

  به دنبالت گريه نمي کنم   مسافرمن

  خودت گفتي بچگي نکن به خاطر من 

  به بدرقه ات هم نمي آيم

عزيز دلم

  دل از رفتنت بد جوري شکسته 

 تو نمي ماني اي رويا ها ي خوبم 

 اما من فقط به تو ميگويم

  و...

 فقط براي تو مي نويسم 

و براي تو مي خوانم

  ازرنجي که مي برم 

 از دردي که دارم 

 تومي روي و مرا در غربت غمگين شب

 برای چيدن ستاره اي تنها مي گذاري

  نمي دانم...

شايد تو دوست داري من مجنون باشم و

 آواره شوم 

 اما من زندگي صحرايي نمي خواهم: 

 چون نمي توانم

 تو مي روي و يه بغض کال در گلو

جلوي آوازم را مي گيرد

  نمي توانم تو را فرياد بزنم  

گلبرگ آخرين اميد در قلبم مي ميرد

  تو مي روي و نمي داني انتظار چقدر سخت است

  چقدر سخت است منتظر کسي باشي 

 که هيچ وقت فکر امدن نيست

 چقدر سخت است که آدم را از آرزوهايش دور کنند

 او را به مسير نا خواسته اي مجبور کنند 

چقدرسخت است دست نوشته هايم را خاک کنند 

اسمت از خاطره ها پاک کنند

  چقدر سخت است که به نام عشق فريبت دهند 

 تو ميروي و نمي داني من به تو عادت کرده ام 

حال....

اگر مي خواهي از ماندن حرفي نزنم

  برو حرفي نيست...

هميشه براي رفتن بهانه زياد است  

    آنچه مي ماند يک دنيا غصه و ياد است

  يادت باشد  براي امدن هم بهانه هست

  خواستي بيايي،   بيا

چشم انتظارت ديوانه اي هست 

 برو

اما فراموشم نکن 

 اين ديوانه ي خود را به خاطر بسپار   

     دنيا همين امروز و فردا نيست  مرا نکن همبازي روزگار

سعي نکن ان روز ها يادت برود

 ميدانم دوستم نداشتي ونداري 

 ميدانم در آزارم سنگ تمام گذاشتي ومي گذاري

چه ميشود کرد  

یادت باشد دلم را شکستي

  آنجا ديگر دلي را نشکن

 برو اما من در امتداد هربهانه ، بهانه ات را مي گيرم 

  برو اما به کسي نگو با من چه کردی

  نمي خواهم ته دل بگويند چه نا مرد  ي  

  نگو ديوانه بود سرزنشت مي کنند 

 نگو حقش بود ظالمت مي کنند

 نگو عشق ما از اول اشتباه بود 

 مي گويند رفيقش نيمه راه بود

   نگو دست محبتش ورد کردي

  مي گويند به خودت  بدکرد ي 

 نگو زندگيش تباه شد 

مي گويند براي تو گناه شد

 نگو نمي خواهمش آدم زياد است  

   مي گويند اين کار ادم هاي بد نهاد است  

    نگو سکوت کرد هر چه تهمت شنيد 

      مي گويند شيطان را در چشم هاي تو ديد

  نگو بيچاره بود بيچاره ترش کردم

  نگو زندگيشو ازش گرفتم

  نه نگوزندگيم رو به تو تقديم کردم 

 يه هديه بود نگوناقابل بود   

 هر چه بود پيشکش دل بود    

   نگوهيچي نگو...

خداحافظ ای عشق.......

اگر چه نيستي نزدم ببيني اين غم و دردم
چه با من ميكند هر دم ولي دانم كه ميداني
 
خودت ميداني اين دنيا چه با من ميكند جانا
ميان كوهي از غمها عزيزت گشته زنداني
 
فلك گريد به حال من به سوداي وصال من
به اين درد محال من كه آن را نيست درماني
 
زمان زهريست در كامم كه آن را زندگي نامم
     فقط  ياد تو آرامم    نمايد زين پريشاني

 
 
ای کاش
 

یا رب ای کاش آشنایی ها نبود

یا به دنبالش جداییها نبود

یا نمی کردی تو ما را آشنا

یا نمی کردی ز هم ما را جدا

خدا مرا صدا زده

مرا که دست کوچکم

به سوی دست او دراز

و قلب من

فقط برای قلب او

نوای ربنا زده

     خدا مرا

     به اسم کوچکم صدا زده

     و بر تمام غصه‌ام

     به روی نقش دردهای کهنه‌ام

     نشان «یا خدا» زده

     ...

     همین

     فقط همین بس است:

  خدا مرا

به خاطر خودم صدا زده...

 

خداحافظ همين حالا همين حالا که من تنهام خداحافظ به شرطي که بفهمي تر شده چشمام خداحافظ کمي غمگين به ياد اونهمه ترديد به ياد آسموني که من و از چشم تو مي ديد اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده ست. نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده است خداحافظ واسه اينکه نبندي دل به روياها بدوني با تو بي تو همينه رسم اين دنيا... همينه رسمه اين دنيا


ای خدا ازت ممنونم

ای خدا ازت ممنونم که نجاتم دادی

ممنونممممممممممم

ای خدا کمکم کن بتونم سر قولم بمونم

خدایا ازت متشکرم که منو پذیرفتی

تو خیلی مهربونی

میدونستم زود میبخشی یا سریع الرضااااااااااااا

خدایا خیلی دوستت دارم

هیچوقت در هیچ شرایطی تنهام نزار

منو یک چشم بر همزدنی بحال خودم وانگذار

که من بی تو هیچم

ازت ممنونم که نجاتم دادیییییییییییییییییییییییییی

خدایا بهمه مقدسات قسمت میدم منو ببخش و رهام نکن

مواظب بچه هام و زندگیم باش

دوستت دارم خدا جونممممممممممممممممممممممممممممممم

مهتابم

مهتابم.از خدا خواستمت..نه از خودت..

 

اگه یه روزی ترو ازم بگیره هیچی نمیتونم بگم چون خودش ترو داد و

 

 خودشم گرفته..

 

 

اگه یه روزی نشه که دیگه باتو باشم ..

 

میام اینجا فقط مینویسم: خدا نخواست ما باهم باشیم...

 

ولی بدون اون روز روز مرگ عشق منه..

 

 

اشک شیشه

میزند باران به شیشه

شیشه اما سرد و سنگین

بی تفاوت تلخ و خاموش

شاید از یک غصه غمگین

* * *

شیشه در اوج سپیدی

خسته از دلواپسی ها

من نشسته گنگ و مبهم

می رسم تا عمق دریا

* * *

آسمان همچو دل من

خیس خیس از بی وفایی

بر لبم نام تو دارم

ای بهار من کجایی؟

* * *

تا به کی چون شیشه ماندن

در نگاه قاب تقدیر

من همه میل رسیدن

دل ولی بسته به زنجیر

* * *

آمدم تا چشمهایت

در دلم عشقی بکارد

تو ولی گفتی که برگرد

شیشه احساسی ندارد

* * *

میزنذ باران هنوز آه

این چنین غم در دل کیست

دست من بر شیشه لغزید

شیشه هم با بغض بگریست

خدایا

اون که یه وقتی تنها کسم بود

تنها پناه دل بی کسم بود

تنهام گذاشتو رفت از کنارم

از درد دوریش من بیقرارم

خیال میکردم پیشم میمونه

ترانه عشق واسم میخونه

خیال میکردم یه همزبونه

نمیدونستم نامهربونه

با اونکه رفته اما هنوزم

از داغ عشقش دارم میسوزم

فکروخیالش همش باهامه

هر جا که میرم جلو چشامه

دلم میخواد تا دووم بیارم

رو درد دوریش مرحم بزارم

اما نمیشه راهی ندارم

نمیتونم من طاقت بیارم