عید غدیر مبارک...

پیام کوتاه و مسیج برای تبریک گفتن عید غدیر

در خانه دل نوشته با خط جلی / کین خانه بنا شد به تولای علی
در داخل این خانه چو نیکو نگری / هم مهر محمد است و هم مهر علی
.
.
سحری به خواب دیدم ، شَه کشور صفا را / به رخش نظاره کردم ، مَهِ خوب دلربا را
به ادب زبان گشودم ، بسرودم این نوا را / علی ای همای رحمت ، تو چه آیتی خدا را ؟؟؟
.
.
از طعنه ی این و آن غمی نیست مرا / جز عالم عشق عالمی نیست مرا
گر دست دهد وصال جان پرور دوست / بر عمر گذشته ماتمی نیست مرا
.
.
سرچشمه وحی در کویر است غدیر / تقدیر خداوند قدیر است غدیر
ای عشق بگو به تشنه کامان ولا / دریاست اگرچه آبگیر است غدیر
.
.
خورشید شکفته در غدیر است علی / باران بهار در کویر است علی
بر مسند عاشقی شهی بی همتاست / بر ملک محمدی امیر است علی
.
.
بی ذکر علی صومعه و دیری نیست / کس را پی درک ذات او سیری نیست
گویند که از غیر علی چشم بپوش / هرجا نگرم علی بود ، غیری نیست
.

دلا امشب به می باید وضو کرد / و هر ناممکنی را آرزو کرد

عید غدیربر همه شیعیان و شما دوستان عزیز مبارک

حنانه جان خدا حفظت کنه عزیزم....

موش هاي شناگري که غرق شدند

اين بار تعدادي موش هاي صحرايي که بعضي

 

 آنها مي توانند 80 ساعت مداوم شنا کنند آماده شدند.

 

محققان قبل از اينکه آنها را در آب بياندازند

 

با کلک اين باور غلط را در موش ها به وجود آوردند

 

که آنها گير افتاده اند. خيلي از موش ها

 

تنها پس از چند دقيقه بعد از شنا کردن غرق شدند.

 

 نه چون نمي توانستند شنا کنند،

 

بلکه چون فکر مي کردند گير کرده اند نااميد شده

 

و دست از شنا کردن برداشتند و غرق شدند.

نتيجه: وقتي همه چيز به آن طور که مي خواهيم

 

پيش مي رود ما هم با حداکثر توان مان تلاش مي کنيم.

 

اما بعد از اينکه سر وکله مشکلات بزرگ و کوچک

 

 پيدا مي شود نااميد شده و دست از تلاش کردن  بر مي داريم،

 

 با وجود اينکه توان انجام آن را داريم.

 

قورباغه هايي که زنده زنده آب پز شدند...

چند قورباغه را در ظرفي پر از آب جوش انداختند،

 

آنها خيلي سريع از آب جوش به بيرون پريدند

 

و خودشان را نجات دادند.

 

وقتي همين قورباغه ها را در ظرف آب سرد قرار دادند

 

 و آرام آرام آب را به جوش رساندند

 

 همه آنها در آب جوش کشته شدند چون نتوانستند

 

عکس العملي به همان سرعت نشان دهند.

نتيجه: ما مي توانيم تغييرات ناگهاني را بفهميم

 

 و متقابلآ عکس العمل نشان دهيم

 

 اما وقتي اين تغييرات در دراز مدت انجام مي شوند

 

وقتي متوجه مي شويم که ديگر خيلي دير است.

 

يادمان باشد، نه عادت هاي بد يک شبه

 

 وجود کسي را فرا مي گيرد و نه کسي

 

يک شبه فرد ديگري مي شود،

 

همه چيز پله پله انجام ميشود.

زاحمد تا احد یک میم فرق است...

 

یکی گوید سراپا عیب دارم

یکی گوید زبان از غیب دارم

 

نمی دانم که هستم هرچه هستم

قلم چون تیغ می رقصد به دستم

 

نه دِئبـِل نه فَرَزدَق نه کُمِیتَم

ولیکن خاک پای اهل بیتم

 

الا ساقی مستان ولایت

بهار بی زمستان ولایت

 

از آن جامی که دادی کربلا ر

بنوشان این خراب مبتلا ر

 

چنان مستم کن از یکتا پرستی

که از آهم بسوزد ملک هستی

 

هزاران راز را در من نهفتی

ولی در گوش من اینگونه گفتی

 

زاحمد تا احد یک میم فرق است

جهانی اندرین یک میم غرق است

 

یقینا میم احمد میم مستیست

که سرمست ازجمالش چشم هستیست

 

زاحمد هر دو عالم آبرو یافت

دمی خندیدو هستی رنگ وبو یافت

 

اگر احمد نبود آدم کجابود

خدا را آیه ای محکم کجا بود

 

چه می پرسند کین احمد کدام است

که ذکرش لذت شُرب مدام است

 

 

همان احمدکه آوازش بهار است

دلیل خلقت لیل النهار است

 

همان احمد که فرزند خلیل است

قیام بت شکن هارادلیل است

 

همان احمدکه ستارُالعیوب است

دلیل راه و علّامُ الغیوب است

 

همان احمدکه جامش جام وحی است

به دستش ذوالفقار امر و نهی است

 

همان احمد که ختم الانبیاء شد

جناب کُنتُ کنزاً مخفیا شد

 

همان اوّل که اینجا آخر آمد

همان باطن که برما ظاهرآمد

 

همان احمد که سرمستان سرمد

بخوانندش ابوالقاسم محمّد

 

محمد میم و حاء و میم و دال است

تدارک بخش عدل و اعتدال است

 

محمد رحمةٌ للعالمین است

شرافت بخش صد روح الامین است

 

محمد پاک و شفاف و زلال است

که مرآت جمال ذوالجلال است

 

محمد تا نبوت را برانگیخت

ولایت را به کام شیعیان ریخت

 

ولایت بادۀ غیب و شهود است

کلید مخزن سرّ وجود است

 

محمد با علی روز اخوت

ولایت را گره زد بر نبوت

 

محمد را علی آیینه دار است

نخستین جلوه اش در ذوالفقار است

 

به جز دست علی مشکل گشا کیست

کلیدکُنتُ کنزاًمخفیا کیست

 

کسی دیگر توانایی ندارد

که زخم شیعه را مرهم گذارد

 

غدیر ای باده گردان ولایت

رسولان الهی مبتلایت

 

ندا آمد ز محراب سماوات

به گوش گوشه گیران خرابات

 

رسولی کز غدیر خم ننوشد

ردای سبز بعثت را نپوشد

 

تمام انبیاء ساغر گرفتند

شراب از ساقی کوثر گرفتند

 

علی ساقی رندان بلاکش

بده جامی که می سوزم در آتش

 

مرا آیینۀ صدق و صفا کن

تجللی گاه نور مصطفی کن

 

" مرحوم آغاسی "

همین مارا بس...

هنگام رکوع خود نگین بخشیدی

 

 آب از دل چاه بر زمین بخشیدی

 

جان در طبق عشق نهادی

 

 یکشب آن را به محمد امین بخشیدی

 

 در دانه روزگار مولای شماست

 

 آن مرد ترین سوار مولای شماست

 

 در مدرسه عشق سرافرازانید

 

چون صاحب ذوالفقار مولای شماست

 

 داماد پیمبری همین ما را بس

 

تو فاتح خیبری همین ما را بس

 

از تشنگی روز جزا باکی نیست

 

چون ساقی کوثری همین ما را بس

 

غدیر خم...

در غدیر خم , طلوع نور بود ----- خم , تجلى گاه , كوه طور بود

كاروانى شد, مقیم آن زمین ----- كاروان سالار, ختم المرسلین

 

غرق شادى , جمله افلاكیان ----- خرم و سرمست خیل خاكیان


جبرئیل آورد, پیغام از خدا ----- بر حبیب او, رسول مصطفى ص

 
گفت آوردم , به فرمان كریم ----- بهر تو اینك پیامى بس عظیم


امتت را آگه از این راز كن ----- عقده از كار دو عالم باز كن


داد فرمان خاتم پیغمبران ----- تا به پا شد, منبرى در آن مكان

بر فراز منبر آن , والا مقام ----- كرد حجت بر مسلمانان تمام

گفت پیغمبرص كه بعد از من على ----- رهبر خلق و امام است و ولى


پس بخوانید اى قدح نوشان خم ----- آیه الیوم اكملت لكم

خانه زاد خانه امن خدا ----- شد وصى و جانشین مصطفى


خانه زاد كعبه نورى منجلى است ----- كعبه دلهاى مشتاقان على است

خانه زاد كعبه بر دوشش به شب ----- مى برد شام یتیمان عرب


تا مبادا كودكى بى نان و آب ----- سر نهد بر بستر و بالین خواب

 

قصيده واره غدير

مرتضى اميرى اسفندقه‏

صداى كيست چنين دلپذير مى‏آيد؟



كدام چشمه به اين گرمسير مى‏آيد؟

صداى كيست كه اين گونه روشن و گير است ؟



كه بود و كيست كه از اين مسير مى‏آيد؟

چه گفته است مگر جبرئيل با احمد؟



صداى كاتب و كلك دبير مى‏آيد

خبر، به روشنى روز در فضا پيچيد



خبر دهيد: كسى دستگير مى‏آيد!

كسى بزرگتر از آسمان و هر چه در اوست‏



به دستگيرى طفل صغير مى‏آيد

على به جاى محمد به انتخاب خدا



خبر دهيد: بشيرى نذير مى‏آيد!

كسى به سختى سوهان به سختى صخره



كسى به نرمى موج حرير مى‏آيد

كسى كه مثل كسى نيست، مثل او تنهاست



كسى شبيه خودش بى نظير مى‏آيد

خبر دهيد كه: دريا به چشمه خواهد ريخت‏



خبر دهيد به ياران: غدير مى‏آيد

به سالكان طريق شرافت و شمشير



خبر دهيد كه از راه، پير مى‏آيد

خبر دهيد به ياران: دوباره از بيشه



صداى روشن يك شرزه شير مى‏آيد

خم غدير به دوش از كرانه‏ها، مردى‏



به آبيارى خاك كوير مى‏آيد

كسى دوباره به پاى يتيم مى‏سوزد



كسى دوباره سراغ فقير مى‏آيد

كسى حماسه‏تر از اين حماسه‏هاى سبك‏



كسى كه مرگ به چشمش حقير مى‏آيد...

از غدیر عشق سرشاریم ما...

 

مست آن جام اقاقى شد دلم، بى‏خود از چشمان ساقى شد دلم،

 باز این دل عشقبازى مى‏کند، عاشقانه تکنوازى مى‏کند،

چون که مست از ساغر یاقوتى‏ام، وامدار چشم آن لاهوتى‏ام.

واله‏ام سرگشته در صحراى درد، شیعه‏ام سرمست از صهباى درد،

تا ابد دست من و جام الست، تا ابد چشمان اشکم مست مست،

 اى خداى دیده بارانى‏ام، محو دراندیشه عرفانى‏ام، محو در نام بلند ساقى‏ام،

 عاشق آیینه‏هاى باقى‏ام،

در نگاهم موج دریا مى‏شود، شعرهایم وقف فردا مى‏شود،

خمى از دریاى حیدر مى‏زنم، جامى از درد پیمبر مى‏زنم،

جرعه نوش کوثر ربانى‏ام، در خم ابروى ساقى فانى‏ام.

از غدیرعشق سرشاریم ما، مست چشم ناب دلداریم ما،

چشم ما آیینه اهل ولاست، ساغر ما پر ز جام مرتضى است.

جامهاى ما اسیر خم تو، مستى ما از غدیر خم تو،

خم تو لبریز از حب ولاست، خم تو سرشار از صهباى «لا»ست.

اى خروش آبها در یاد تو، معنى فریادها فریاد تو،

اى خداى حلم، معبود نیاز ذکر یا قدوس در اوج نماز

تا قنوت یادها چشمان توست.سجده سرخ شفق از آن توست،

چشم خورشید است ‏برمستان تو، سبحه افلاک در دستان تو.

شب طلوع گریه‏هایت دیده است؛ چاه کوفه، هاى هایت دیده است

ذکر بر سجاده‏ات گل مى‏کند، اشک از چشم تو پر مل مى‏کند.

اى تغزلهاى سرخ آفتاب، اى امام رود، اى معشوق آب،

از همان روزى که رویید آفتاب از فراز دستهایش ماهتاب؛

عاشق اصل ولایت گشته‏ایم، واصل و صل و صایت گشته‏ایم،

«وال من والا» ست در خم غدیر، عشق ما مولاست در خم غدیر.

 حیدر کرار، مستت مى‏شویم، همچو مالک، پاى بستت مى‏شویم.

عمر ما در جذبه نازت گذشت در عروج سرخ پروازت گذشت.

بیعت‏ خورشید را باور کنیم، از مى حب على ساغر کنیم.

این غدیرخم، خم اهل ولاست، مى فروشى شیوه اهل صفاست،

ما سبکبالان کوى حیرتیم وارثان ذوالفقار غیرتیم،

شیعه را تفسیر خون باید نمود درد و داغ و عشق در دشت‏ شهود.

خون ما جارى است در رگهاى دشت، سبزه‏ها سرخند در پهناى دشت.

خون، بهاى عشق بازى مى‏شود، خون مقام تکنوازى مى‏شود.

مکتب ما مکتب خون است و بس، مکتب گلهاى گلگون است و بس.

هر که را زخمى نباشد شیعه نیست، شیعه بى‏درد آیا هست؟ کیست؟

شیعه! با سرخى خون اعجاز کن. با دو بال زخمى‏ات پرواز کن

پر گشا تا اوج عرفان خدا تا تلاوتگاه قرآن خدا؛

تا خروش چشمهاى منجلى ، تا اشک تا بیت على.

 یا على از غربتت دم مى‏زنم با دل تارم نى غم مى‏زنم؛

یا على این آتش جان من است شعله‏هاى زخم سوزان من است،

غربت تو غربت آلاله‏هاست غربت تو انعکاس ناله‏هاست.

اى امام درد یا مولا على، عاشق شبگرد یا مولا على،

 معنى غیرت خروش چشم تو مردتر از مرد یا مولا على.

اى لطافت‏ خیز معشوق سحر یا امام الورد یا مولاعلى.

 همچو رب تنها و بى‏همتا تویى اى امیر فرد یا مولا على،

مى‏چکد از اشک‏هایت ماهتاب آفتاب زرد یا مولا على.

یا على اى امتزاج مهر و ماه، اى امام گریه زخمى چاه.

یا على اى همسر بانوى آب، مى‏دمد از چمشهایت آفتاب،

 پیش چشمت آب نیلى مى‏شود یاس احمد غرق سیلى مى‏شود

پیش چشمت آه در را سوختند بیت عترت را به کین افروختند.

دست‏ شبنم رنگ نیلوفر شکست، جامهاى ساقى کوثر شکست،

بازوان نسترن مجروح شد قامت زهراى تو بى‏روح شد.

مثل گوهر گریه‏ات در چاه شد قوس محرابت‏ شهادتگاه شد.

ساقى خم غدیرى یا على، دست ما را چون نگیرى یا على؟!

یا على اى ساقى خم، السلام یا على اى مثنوى ناتمام …

اولین روز ...... به خاطر داری؟


اولین روز بارانی را به خاطر داری؟


غافلگیر شدیم

چتر نداشتیم


خندیدیم
دویدیم
و
به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم


دومین روز بارانی چطور؟

پیش بینی اش را کرده بودی


چتر آورده بودی


و من غافلگیر شدم


سعی می کردی من خیس نشوم

و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود


و سومین روز چطور؟


گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری


چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد
.
و
و
و
و
چند روز پیش را چطور؟


به خاطر داری؟


که با یک چتر اضافه آمدی


و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم
.
.
.
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم
تنها برو
.
.
دکتر علی شریعتی



دعايت ميکنم امشب...

شعری زیبا از کیوان شاهبداغی
                                                     
 دعايت ميکنم امشب
دعايت مي کنم، عاشق شوي روزي

بفهمي زندگي بي عشق نازيباست

دعايت مي کنم با اين نگاه خسته، گاهي مهربان باشي

به لبخندي تبسم را به لب هاي عزيزي هديه فرمايي

بيابي کهکشاني را درون آسمان تيره شب ها

بخواني نغمه اي با مهر

 
دعايت مي کنم، در آسمان سينه ات

خورشيد مهري رخ بتاباند

 
دعايت مي کنم، روزي زلال قطره اشکي

بيايد راه چشمت را

سلامي از لبان بسته ات، جاري شود با مهر

 
دعايت مي کنم، يک شب تو راه خانه خود گم کني

با دل بکوبي کوبه مهمانسراي خالق خود را
 

 
دعايت مي کنم، روزي بفهمي با خدا

تنها به قدر يک رگ گردن، و حتي کمتر از آن فاصله داري

و هنگامي که ابري، آسمان را با زمين پيوند خواهد داد
مپوشاني تنت را از نوازش هاي باراني
 

 
دعايت مي کنم، روزي بفهمي

گرچه دوري از خدا، اما خدايت با تو نزديک است

دعايت مي کنم، روزي دلت بي کينه باشد، بي حسد

با عشق، بداني جاي او در سينه هاي پاک ما پيداست

شبانگاهي، تو هم با عشق با نجوا

بخواني خالق خود را

اذان صبحگاهي، سينه ات را پر کند از نور

ببوسي سجده گاه خالق خود را
 

 
دعايت مي کنم، روزي خودت را گم کني

پيدا شوي در او

دو دست خاليت را پرکني از حاجت و

با او بگويي:

بي تو اين معناي بودن، سخت بي معناست
 

 
دعايت مي کنم، روزي
نسيمي خوشه انديشه ات را

گرد و خاک غم بروباند

کلام گرم محبوبي

تو را عاشق کند بر نور
 
 

دعايت مي کنم،  وقتي به دريا مي رسي

با موج هاي آبي دريا به رقص آيي

و از جنگل، تو درس سبزي و رويش بياموزي

بسان قاصدک ها، با پيامي نور اميدي بتاباني

لباس مهرباني بر تن عريان مسکيني بپوشاني

به کام پرعطش، يک جرعه آبي بنوشاني
 

 
دعايت مي کنم، روزي بفهمي

در ميان هستي بي انتها بايد تو مي بودي
بيابي جاي خود را در ميان نقشه دنيا
 

 
برايت آرزو دارم

که يک شب، يک نفر با عشق در گوش تو

اسم رمز بگذشتن ز شب، ديدار فردا را به ياد آرد
 
دعايت مي کنم، عاشق شوي روزي

بگيرد آن زبانت

دست و پايت گم شود
رخساره ات گلگون شود

آهسته زير لب بگويي، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت

و هنگامي که مي پرسد ز تو، نام و نشانت را

نداني کيستي

معشوق عاشق؟

عاشق معشوق؟

آري، بگويي هيچ کس

 
دعايت مي کنم، روزي بفهمي اي مسافر، رفتني هستي

ببندي کوله بارت را

تو را در لحظه هاي روشن با او

 
دعايت مي کنم اي مهربان همراه

تو هم اي خوب من

گاهي دعايم کن