دیشب تمام زمزمه های این دل زخمی
با تو تمام دل تمام شد رحمی
دیشب کنار پنجره بودم نیامدی
دیشب کنار عقربه بودم نیامدی
دیشب برای همهمه خواندم نیامدی
از روز های بی واهمه خواندم نیامدی
دیشب برای تو سرودم باز هم نیامدی
دیشب تمام شادیم را زدودم نیامدی
دیشب کنار عکس هوالمعشوق او
تاصبح زود گریستم نیامدی
دیشب همان دم که بودم به یاد تو
فهمیدم و دیدم که بودم اسیرتو
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان ۱۳۸۶ ساعت 23:8 توسط اسیر تو....
|
وقتی به دنیا آمدم گفتند بگرد که گشتن از آن توست و اکنون از جستجویی نافرجام می آیم که خود را گم کرده ام.از جستجویی که نمی دانم به کجا ختم خواهد شد .