X
تبلیغات
ای خدا کمکم کن عاشق خودت باشم
ای خدا کمکم کن عاشق خودت باشم
در زمین عشقی نیست که زمینت نزند، آسمان را دریاب!
نگارش در تاريخ یکشنبه چهاردهم خرداد 1391 توسط اسیر تو....

این پست ثابت است

 

 

 راز سعادت کامیابی موفقیت

 

 

 و خوشبختی بشر بود

 

 

   غـم را خـدا نـیـافـریـد ، انـسـان آفـریـد

 

 

خـوش بـخـتـی  تـنـهـا پـیـشـنـهـاد خـدا  

 

 بـه انـسـان بـود

 

امـا انـسـان ها ، زشـتـی هـا را خـلـق کـردند

 

 

و امـروز پـژواک گـذشـتـه خـویـش را

 

 مـلاقـات مـی کـنـنـد

 

 

http://100raz.com 

 

اگه این سایتو با نام   راز خوشبختی انسان 

 لینک کنین ممنون میشم

 


برچسب‌ها: راز خوشبختی انسان, راز خوشبختی بشر, اسرار خوشبختی انسان, میوه ممنوعه, راز, راز خوشبختی, خوشبختی
نگارش در تاريخ یکشنبه دهم فروردین 1393 توسط اسیر تو....

همه‌ی به هم ریختگی‌هاُ دویدن‌ها برای رسیدن‌ به سین‌های گوناگون.

ریختن‌ها و دوباره سر هم کردن‌ها خستگی‌های مفرط از کم‌خوابی‌ها از خواندن‌ها نوشتن‌ها و کارکردن‌های بی‌حد و اندازه می‌ارزد به بهاری که هر سال از راه می‌رسد و با دم جادویی مسیحایی‌اش به جان‌های  مرده از خستگی توان ماندن و ادامه دادن می‌بخشد...

زندگی با همه‌ی کج‌خلقی‌هایش طوفان‌ها و باران‌هایش سیل‌ها سونامی‌ها و ویران کردن‌هایش ارزش دارد چون قدرت دوست داشتن و دوست نگاه داشتن را به آدم‌ها می‌دهد.

خانه‌تکانی می‌کنیم بیا دل‌تکانی‌ هم کنیم از غم‌های سیاه از کینه‌های که مثل طوفان آمدند و توی قلبمان گرداب درست کردند. گردابی که همان اول خودمان را غرق کرد.

ندویم بایستیم به پشت سرمان نگاه کنیم به کوه که پر شده از شکوفه‌های رنگارنگ نفس بکشیم در هوایی که جوان شده از بهار و یادمان نرود با دوست داشتن و دوست داشته شدن چه‌قدر زیباتریم.


برچسب‌ها: عید, خانه تکانی, بهار, تبریک, قلب
نگارش در تاريخ یکشنبه چهاردهم مهر 1392 توسط اسیر تو....

 زندگی زناشویی بدور از دعوا

 

یک روز از یک زوج خوشبخت سوال کردم

دلیل موفقیت شما در چیست ؟ چرا هیچ وقت با هم دعوا نمی‌کنید؟

آقاهه پاسخ داد: من و خانمم از روز اول حد و حدود خودمان را مشخص کردیم

قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئی حق اظهار نظر

 داشته باشه و من هم به عنوان یک آقا در مورد مسائل کلی نظر بدهم!

گفتم: آفرین! زنده‌باد ! تو آبروی همه‌ی مردها را خریده‌ای !

 من بهت افتخار می‌کنم.حالا این مسائل جزئی که خانمت

در مورد اونها حق اظهارنظر داره، چیه ؟

آقاهه گفت: مسائل بی‌اهمیتی مثل این که ما با کی رفت ‌و‌ آمد کنیم،

چند تا بچه داشته باشیم، کجا زندگی کنیم، کی خانه بخریم،

ماشین‌مان چه باشد، چی بخوریم، چی بپوشیم و ...

گفتم: پس اون مسائل کلی و مهم که تو در موردش نظر می‌دی، چیه ؟

آقاهه گفت: من در مورد مسائل بحران خاور میانه، نوسانات دلار،

قیمت نفت و اوضاع جاری مملکت نظر می‌دهم



برچسب‌ها: زندگی زناشویی بدور از دعوا, راز خوشبختی زندگی مشترک
نگارش در تاريخ شنبه دوم شهریور 1392 توسط اسیر تو....
صبر بر دوري تو ، هرگز


سلام‌اي مهربان پروردگار پاک بي همتا
خدايا، جز تو آيا مهرباني هست؟
گر چه پيمانِ خودم را با تو بشکستم
نمي شد باورم اما،
چه زيبا، باز من را سوي خود خواندي
عزيزا، من گمان کردم که ديگر راه برگشتي برايم نيست

خداوندا، مرا البته مي بخشي
گمان کردم به جرمِ غفلتِ از تو
مرا راندي و در را ، پشت سر بستي
حبيبا، باورش سخت است
اما تو، مرا اينک براي آشتي خواندي؟؟؟

به پاس آشتي با تو،
اينک، من خدايا عهد مي بندم
از اين پس بي شکايت، دوست خواهم داشت
بي توقع، مهر مي‌ورزم
خدايا، سينه‌ام را رحمتِ پاکِ گشايش، مرحمت فرما
به لب‌هايم، تبسم را
به چشمم، نور پاکت را
به قلبم، مهرورزي را
خداوندا، بلنداي دعايت را ، عطايم کن

تو معشوقِ همه عالم
از اين پس، عاشقي را پيشه‌ام فرما

خدايا، راستش من آدميزادم
گاه گاهي، گر گناهي مي کنم
طغيان مپندارش
کريما، من گناهي بنده‌اي دارم
و تو، بخشايشي جنس خدا
آيا اميد بخششم، بي جاست؟

خودت گفتي بخوان
مي‌خوانمت اينک،
مرا درياب
به چشماني که مي جويد تو را، نوري عنايت کن
و خالي‌ دو دست کوچکم را
هديه‌اي اينک عطا فرما
خودت گفتي ، کسي را دست خالي برنگردانيد

کنون اين اولين وآخرينم
بارالها، راست مي گويم
دگر من با خدايم آشتي هستم
ببخشا آن گناهاني، که دور از چشم مَردم
در حضورت مرتکب گشتم
گناهاني که نعمت هاي پاکت را مبدل کرد
خداوندا، ببخشا آن گناهاني که باعث شد،
دعايم بي اثر گردد
گناهاني که اميد مرا از تو پريشان کرد

خدايا پيش آناني که مي‌گويند
من را تو نمي‌بخشي
تو رسوايم مکن
من گفته‌ام:
من مهربان پرودگار قادري دارم
که مي‌بخشد مرا
آيا به جز اين است؟

خدايا،
بين من با آنکه نامت را نمي خواند،
فرقي نيست؟
اگر من رابه عدلت در ميان آتش اندازي
در ميان آتشت هم باز مي گويم:
هلا ‌اي مردمان
من مهربان پروردگار قادري دارم
که او را دوست مي دارم

خداوندا
چه پيوندي ميان آتش و قلبي که مهرِ تو، درآن پيداست؟
وگيرم صبر بر آتش
وليکن، صبر بر دوري تو، هرگز


شعر: صبر بر دوري تو ، هرگز

شاعر: کیوان شاهبداغی

اقتباس از وبلاگ: http://koopid88.blogfa.com/

صدا: کوپید

دانلود فایل صوتی:


برچسب‌ها: خداوندا, پروردگار, بی همتا, کوپید, مهرورزی
نگارش در تاريخ سه شنبه یکم مرداد 1392 توسط اسیر تو....

من در ابتدا خداوند را یک ناظر، مانند یک رئیس یا یک قاضی میدانستم که دنبال شناسائی خطاهائی است که من انجام داده ام و بدین طریق خداوند میداند وقتی که من مردم، شایسته بهشت هستم و یا مستحق جهنم ...!
 
وقتی قدرت فهم من بیشتر شد، به نظرم رسید که گویا زندگی تقریبا مانند دوچرخه سواری با یک دوچرخه دو نفره است و دریافتم که خدا در صندلی عقب در پا زدن به من کمک میکند...
 
نمیدانم چه زمانی بود که خدا به من پیشنهاد داد جایمان را عوض کنیم... از آن موقع زندگی ام بسیار فرق کرد ، زندگی ام با نیروی افزوده شده او خیلی بهتر شد، وقتی کنترل زندگی دست من بود من راه را میدانستم و تقریبا برایم خسته کننده بود ولی تکراری و قابل پیش بینی و معمولا فاصله ها را از کوتاهترین مسیر میرفتم...
 
اما وقتی خدا هدایت زندگی مرا در دست گرفت، او بلد بود...
از میانبرهای هیجان انگیز و از بالای کوهها و از میان صخره ها و با سرعت بسیار زیاد حرکت کند و به من پیوسته میگفت :
« تو فقط پا بزن »
 
من نگران و مضطرب بودم پرسیدم « مرا به کجا می بری ؟ »
او فقط خندید و جواب نداد و من کم کم به او اطمینان کردم !
 
وقتی میگفتم : « میترسم »، او به عقب بر میگشت و دستم را میگرفت و میفشرد و من آرام میشدم...
 
او مرا نزد مردم میبرد و آنها نیاز مرا به صورت هدیه میدادند و این سفر ما، یعنی من و خدا ادامه داشت تا از آن مردم دور شدیم ...
 
خدا گفت : هدیه را به کسانی دیگر بده و آنها بار اضافی سفر زندگی است و وزنشان خیلی زیاد است، بنابراین من بار دیگر هدیهها را به مردمانی دیگر بخشیدم و فهمیدم « دریافت هدیه ها بخاطر بخشیدن های قبلی من بوده است »
 
و با این وجود بار ما در سفر سبکتر است ...
 
من در ابتدا در کنترل زندگی ام به خدا اعتماد نکردم، فکر میکردم او زندگی ام را متلاشی میکند، اما او اسرار دوچرخه سواری « زندگی » را به من نشان داد.
 
خدا میدانست چگونه از راههای باریک مرا رد کند و از جاهای پر از سنگلاخ به جاهای تمیز ببرد و برای عبور از معبرهای ترسناک، پرواز کند...
 
و من دارم یاد میگیرم که ساکت باشم و در عجیبترین جاها فقط پا بزنم.
 
من دارم ازدیدن مناظر و برخورد نسیم خنک به صورتم در کنار همراه دائمی خود « خدا » لذت میبرم و من هر وقتی نمیتوانم از موانع بگذرم.
 
 
او فقط لبخند میزند و میگوید :  پا بزن......!!!
برچسب‌ها: دوچرخه سواری با خدا, خدا جونم, دوچرخه, مردم, علاقه
نگارش در تاريخ دوشنبه بیستم خرداد 1392 توسط اسیر تو....

ﺧﺪﺍﯾﺎﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍ
ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻫﺎﯾﻢ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﺗﻮﺻﯿﻒ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺍﮔﺮ ﺑﻨﺪﻩ ﺍﺕ ﻫﺴﺘﻢ
ﻭﺍﮔﺮ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻨﯽ
ﺑﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﻭ ﺏ ﺧﺪﺍﯾﯿﺖ ﻗﺴﻤﺖ ﻣﯿﺪﻫﻢ
ﮎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﭘﺮﻭﺍﺯﻡ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﻏﺒﺎﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﺪﻓﻮﻥ
ﺷﻮﻧﺪ
ﻣﻦ ﺑﯽ ﻧﻮﺭﺕ ﺑﯽ ﺷﻮﺭﺕ ﺑﯽ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﻢ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ
ﺑﺎﻝ ﻫﺎﯾﻢ ﮐﺜﯿﻒ ﺍﻧﺪ
ﭘﺎﮐﺸﺎﻥ ﮐﻦ ......ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺎﻧﻢ ﺗﻮﺍﻥ ﭘﺎﮎ
ﮐﺮﺩﻥ
ﻏﺒﺎﺭﻫﺎﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻣﮕﯿﺮ ...
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻧﻌﻤﺖ ﻓﻘﻂ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍﺩﺍﺭﻡ
ﺑﺮﺍﯼ ﯾﺎﺭﯼ ﺑﺎﻝ ﻫﺎﯾﻢ
ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﻢ ﺑﺎﻝ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍﺑﺸﻮﯾﯽ

 **********************************************

ﺍﯼ ﺭﺏ ﻣﻦ !!..
ﻫﻨﻮﺯ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺑﻪ ﺍﺳﻤﺎﻧﺖ ﻣﯿﺮﺳﺪ؟؟؟
ﺍﯼ ﺭﺏ ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍﭘﺮ ﻣﯿﮑﻨﯽ
ﭘﺲ ﻫﻨﻮﺯ ﺻﺪﺍﯼ ﺧﻔﺘﻪ ﺍﻡ ﺍﻣﯿﺸﻨﻮﯼ ..
ﻗﻮﻝ ﻣﯿﺪﻫﻢ ﺑﻪ ﺷﮑﺮﺍﻧﻪ ﯼ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻦ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻡ ﺑﺮ ﺗﮏ ﺗﮏ
ﻣﺮﻭﺍﺭﯾﺪﻫﺎﯼ ﺩﺭﯾﺎﯾﺖ ﺑﻮﺳﻪ ﺯﻧﻢ
ﺑﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺧﻢ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﻏﺒﺎﺭ ﻡ ﺭﺍ ﺑﺴﺎﺯ
ﺷﺎﯾﺪ ﺍﺑﺮ ﻫﺎﯼ ﺍﺳﻤﺎﻧﺖ ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ ﺑﺎﺷﻨﺪ .

 

 ***********************************************************************

ﮔﺎﻫﯽ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﻠﺮﺯﺩ

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺍﺯ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﻟﻢ ﺑﺎﻝ ﻫﺎﯾﻢ ﺷﮑﺴﺖ

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺩﻟﻢ ﻭﺟﻮﺩﻡ

ﻭﺑﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﻭﺧﺴﺘﻪ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ

ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺗﻮ ﺑﺎﺩ ﺧﻮﺩﺕ ﺩﺭﭘﻨﺎﻩ ﻟﻄﻔﺖ

ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺑﺎﻋﺸﻘﺖ ﯾﺎﺭﯼ ﺩﻩ

ﺗﺎ ﻟﻐﺰﺵ ﺭﺍ ﺣﺲ ﻧﮑﻨﺪ

 ***********************************************************************

 

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺏ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ

ﺏ ﺍﯾﻦ ﮎ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﻠﻐﺰﻡ ﻧﻮﺍﺯﺷﻢ ﮐﻨﯽ

ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﯽ ﺩﺭﺭﺍﻫﺖ ﺛﺎﺑﺖ ﻗﺪﻡ ﺑﻤﺎﻧﻢ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ


ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ﻣﮕﺬﺍﺭ ﮎ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺩﻝ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ

********************************************************

ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ !

ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻧﺎ ﺍﻣﯿﺪ ﺑﺎﺷﻢ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﻣﯿﺪ ﻣﻨﯽ !

ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺳﺴﺘﯽ ﺑﮕﯿﺮﻡ , ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺧﻮﺍﺭﯼ ﭘﺬﯾﺮﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎﻩ ﻣﻨﯽ !

ﺍﯼ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻭ ﻧﻮﺭﺍﻧﯿﺖ ﺧﻮﯾﺶ

ﭼﻨﺎﻥ ﺗﺠﻠﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻋﻈﻤﺘﺖ ﺑﺮ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻣﺎ ﺳﺎﯾﻪ ﺍﻓﮑﻨﺪﻩ

 


برچسب‌ها: ﺧﺪﺍﯾﺎ, ﺍﯼ ﺭﺏ ﻣﻦ, ﮔﺎﻫﯽ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﻠﺮﺯﺩ, ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ, ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺏ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ
نگارش در تاريخ چهارشنبه یکم خرداد 1392 توسط اسیر تو....

خدا تنها روزنه ی امیدی است ک هیچگاه بسته نمی‌شود

تنها کسی است که با دهان بسته هم میتوان صدایش کرد

با پای شکسته هم میتوان سراغش رفت

تنها خریداریست ک اجناس شکسته را بهتر برمی‌دارد

تنها کسی است ک وقتی همه رفتند می‌ماند

وقتی همه پشت کردند آغوش می‌گشاید

وقتی همه تنهایت کردند آغوش می‌گشاید

وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت می‌شود

و

تنها سلطانی است ک دلش با بخشیدن آرام می‌گیرد

نه با تنبیه کردن

پس

خدارا برایتان آرزو می‌کنم


برچسب‌ها: خدا جون, منوببخش
نگارش در تاريخ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 توسط اسیر تو....
 حتما بخونید حتما ارزش خوندن داره 

اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه وقتا فرق ميکنه

گفت: رفیق يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه

گفتم: چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکت کنم

گفت: من رفتني ام!

گفتم: يعني چي؟

گفت: دارم ميميرم

گفتم: دکتر رفتی، خارج از کشور؟

گفت: نه همه دکترا اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد.

گفتم: خدا کريمه، انشالله که بهت سلامتي ميده

با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم یعنی خدا کريم نيست؟

فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه کلاه سرش گذاشت 

و الکی امیدوارش کرد

گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟


گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم

از خونه بيرون نميومدم

کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن

تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم

خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم

اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و

انگار اين حال منو کسي نداشت

خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد

با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن

آخه من رفتني ام و اونا انگار موندنی

سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم

بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم

ماشين عروس که ميديم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم

گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و

بدون اينکه حساب کتاب کنم بهشون کمک ميکردم

مثل پير مردا برای همه جوونا آرزوي خوشبختي ميکردم

الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و مهربون شدم

حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم

و آيا خدا اين خوب شدن منو قبول ميکنه؟


گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم ميرسه

آدما تا دم رفتن و مرگ خوب شدنشون واسه خدا عزيز و مهمه

آرام آرام خدا حافظي کرد و تشکر، وقتی داشت

ميرفت گفتم: راستي نگفتي چقدر وقت داري؟


گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!!


يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدر

وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بيماريت چيه؟

گفت: بيمار نيستم!

گفتم: پس چي؟

گفت: فهميدم بالاخره یک روز مردني هستم، رفتم

دکتر گفتم ميتونيد کاري کنيد که

اصلا نميرم گفتن نه. پرسیدم خارج چي؟ و باز جواب دادند نه! 

خلاصه دوست عزیز ما رفتني هستيم, وقتش فرقي داره که کی باشه؟ 

باز خنديد و رفت و دل منو با خودش برد....



اگر این پیام را دریافت کردی بدون که خدا تو رو خیلی دوست داشته 

که امروز این زنگ خطر رو برات بصدا در آورده

پس ...

تو هم برای عزیزانت بفرست و زنجیره مهربانی را ادامه بده

برای اونایی که یادشون رفته که یک روز رفتنی هستند ...

شاید حرص می زنند و دیگران را می آزارند ... 

دوستان من هم رفتنی ام مرا ببخشید از صمیم قلب ...


برچسب‌ها: من رفتني ام, خدا, توبه

اسلایدر